X
تبلیغات
منطقه ممنوعه
 
دو کار در این دنیا خیلی سخته: اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی، دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی. اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی، اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی. اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی و اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشوی شوهر
 
حالا شما زنی یا شوهر؟!!!!



تاريخ : پنجشنبه 1392/02/19 | | نویسنده : روحان ابران |
سلام دوستان خوبم!

تاحالا کوه رفتید؟تاحالا داد زدید وانعکاس صداتون رو شنیدید؟خیانت کردن هم مثل بقیه بدی ها ؛بی جواب نمیمونه هرکسی به شما خیانت کرد،فقط منتظر بمونید تا ببینید دنیا چطور به اون خیانت میکنه!

دوست دارم بیشتر بگم ولی مطمأنم همه شما بیشتر از من میدونید!



تاريخ : چهارشنبه 1392/02/11 | | نویسنده : روحان ابران |
سلام دوستای خوبم!

یک سوال:اگر دوستی چند ساله به شما خیانت کرد چه عکس العملی میتوان نشان داد؟دوست دارم درباره این سوال برایم توضیح دهید!

روهان ابران



تاريخ : دوشنبه 1392/02/09 | | نویسنده : روحان ابران |

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: “نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟”
واتسون گفت:”میلیون ها ستاره می بینم”
هلمز گفت: “چه نتیجه ای می گیری؟”
واتسون گفت: “از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ”
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: “واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”



تاريخ : جمعه 1392/01/23 | | نویسنده : روحان ابران |
اصفانیه زنگ میزند رادیو.میگد الو اونجا رادیو اصفانس؟
-بله بفرمایید.
یعنی الان صدا من دارد پخش میشد؟
-بله آقا بفرمایید.
یعنی توو نونوای حج تقی یم صداما میشنفن؟
-إی آقا بله!

پس قربونی دسدون صداشا واکونین.
اصغری نون نسون وخی بیا، نند از روضه قرمه سبزی اسدس.نون نسونیا





تاريخ : چهارشنبه 1392/01/14 | | نویسنده : روحان ابران |
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
بوي باران بوي سبزه بوي خاك
 شاخه هاي شسته باران خورده پاك
 آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
 عطر نرگس رقص باد
 نغمه شوق پرستو هاي شاد
 خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
 خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
 خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
 باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
 اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
 اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ. (*فريدون مشيري)


تاريخ : سه شنبه 1391/12/29 | | نویسنده : روحان ابران |
سلام ودوصد سلام به شما دوستان ندیده ام!

چقدر خوشحالم که یکبار دیگر توانستم با مطالب وبلاگم شما را سر گرم کنم!راستی میدونستید قراره واسه انتخابات ریاست جمهوری دانشگاها کلا برنامه زمانی انتخاب واحدش و امتحانشو اوووووووووووووو کلا همه چیزش به هم بخوره؟میدونستید آجیل شب عید کیلویی چنده؟خانم ها وآقایان محترم!چی میشه یکبار هم شده به رگ غیرت آریاییمون بر بخوره وبرای همدردی با هم میهن هایی که واقعا در توان مالیشون نیست خرید عید انجام بدن حداقل آجیل نخریم!میدونم سخته ولی اگه بخوایم همیشه به این شعار غلط که دارندگی وبرازندگی تکیه کنیم تا هزار سال دیگه هم اوضامون همینه!تا هزار سال دیگه باید هر روز شاهد افزایش تصاعدی قیمت ها وتورم ها باشیم!



تاريخ : چهارشنبه 1391/12/09 | | نویسنده : روحان ابران |
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ،
هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است
و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد



تاريخ : دوشنبه 1391/12/07 | | نویسنده : روحان ابران |


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره .
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شددر همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند.
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی 
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ...
به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود .
آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم
و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.



تاريخ : یکشنبه 1391/11/08 | | نویسنده : روحان ابران |

مجسمه یادبود چه گوارا. بولیوی. این تصویر در مکان مرگ چه گوارا گرفته شده‌است. مدرسه‌ای که در آن کشته شد به موزه‌ای تبدیل شده‌است که در اطراف این موزه تعداد زیادی مجسمه و نقش‌های بر دیوار برای بزرگداشتش بنا شده‌است.
مجسمه یادبود چه گوارا. بولیوی. این تصویر در مکان مرگ چه گوارا گرفته شده‌است. مدرسه‌ای که در آن کشته شد به موزه‌ای تبدیل شده‌است که در اطراف این موزه تعداد زیادی مجسمه و نقش‌های بر دیوار برای بزرگداشتش بنا شده‌است.



تاريخ : چهارشنبه 1391/11/04 | | نویسنده : روحان ابران |
  • کوچه قشقایی
  • حامل